تبليغاتX
دختر کوشولویی که فکر میکنه بزرگ شده


دختر کوشولویی که فکر میکنه بزرگ شده

به نام خدا

خاطراتو فراموش میکنم مو به مو شو برو با هرکی که دلت میخواد رو به رو شو

بدون دیگه واسه من مرده کسی که یه روزی با دنیا عوض نمیکردم یه دونه موشو


عشق نامردم به خدا سپردمت دیگه نمیخوامت


نوشته شده در جمعه 23 دی1390| ساعت 16:52| توسط مهشید|

چه سادلوحانه چشم انتظار دلتنگی تو می نشینم و مدام فراموش
 
میکنم اگر دل تو قرار بود تنگ من شود،هیچگاه
 
نمی رفتی. سلام...سلام..خوبین آیا؟...خوش میگذره آیا؟...ایندفعه
 
جای مهشید جونم من آپ کردم...پس کمی و کاستیاشو به
 
بزرگی خودتون ببخشید...آخ یادم رفت خودمو معرفی کنم
 
من سارا دوست مهشیدم.دوست که نه ما مثه دوتا آجی هستیم
 
...راستی مهشید فقط میاد نظرارو میخونه
 
خب همتونو دوس دارم فعلا......

نوشته شده در جمعه 22 مهر1390| ساعت 17:55| توسط مهشید|

سلام همه

غروب یکی از جمعه های دلگیر پای کامپیوتر آهنگ مرتضی پاشایی(چطور دلت اومد

 بری بعد هزار تا خاطره تاوان چی رو من میدم اینجا کنار پنجره؟؟؟؟) با صدای بلند

داره پلی میشه من موندم تنها و یه عده آدم بی معرفت که.... هیچی نگم بهتره. یاد اون

 روزا بخیر که با داشتن یکی بقیه واسم اصلا مهم نبودن پریشب بود تا حدود های ساعت

 ۲ با صدای بلند گریه میکردم و مظلومانه اشک میریختم خیلی داغون بودم اون شب ..

.دلم واسش بی نهایت تنگ شده بود اما حتی اجازه نداشتم بهش یه sms بدم آحه... شاید

یه روز هوس کنی حالم و بپرسی و اون وقت دیگه اثری از من نباشه ... شایدم نظر بدی

 و مهشیدی نباشه که بخونه چون زود دیر میشه پریشب به این فکر میکردم که سال

تحویل سال89 از ته قلبم از خدا خواستم و کلی نذر ونیاز که دیگه بهم زنگ نزنه که

 دیگه ولم کنه و سال تحویل امسال از خدا خواستم واسه همیشه اونو که حالا شده بود

زندگیم و واسم حفظ کنه اما افسوس که خدا نه اون موقع بهحرفم گوش داد نه امسال...

چون اسم سعید تو سر نوشت من نوشته شده بود از روز اول...سعید خیلی نامردیه که

خودت اومدی تو دنیام خودتم عقب کشیدیخدا خودم چاکرتم میدونی که عاشقتم خد!

خدا یادته چقدر یه مدت با ایمان بودم )هستم( وهمیشه دعا میکردم عشقمو کمرنگ نکنی

 واونو از من نگیری ؟؟؟/ خدایا حالا این بغض همیشگی که تو گلومه رو کی جواب میده؟

 چطوری دلت میاد که من اینجوری از دوری اون نامرد اشک بریزم و اون... نمیدونم

 چجوری انقدر دل عشقم از سنگه که با اینکه میدونست با یه ساعت دوریش میمیرم اما

 من و با این همه رد پاش تنها گذاشت... آخه اون که میدونست وقتی دلم میگیره فقط

پیش اون آروم میشم چرا رفت آخه چرا؟؟ خدایا الان مدت هاست که اشک وآه منو

میبینی میخوام بگم که هرگز هرگز باعث و بانیشو نمیبخشم اگه اون انقدر خوبه که تو

 میبخشیش اون از کرم خودته اما من ازت میخوام کاری کنی که بتونه حال و روز الان

 منو درک کنه خدایا نمیدونم تاوان کدوم گناهمو میدم اما بدون تاوان خیلی سختیه واسه

 من ضعیف ... این حق من نبود...این دنیا جاییه که همه دنبال قلب منن من دنبال قلب

یکی دیگه...

 

میگن هیچ عشقی تو دنیا            مثله عشق اولی نیست

میگذره یه عمری اما                از خیالت رفتنی نیست

داغ عشق هیچکی مثله              اون که پس میزندت نیست

چه بده تنها شی وقتی               هیچکسی هم قدمت نیست

چقده سخته بدونی                    اون که میخوایش نمیمونه

که دلش یه جای دیگست           همه وجودش ماله اونه

چه بده برای اون که                جون میدی غریبه باشی

بگی میخوام با تو باشم              بگه میخوام که نباشی

 

آهای آقای بی معرفت خداییش فکر میکردم بی تو بودن سخت باشه اما اون موقع هنوز

معنی سختی رو نمیدونستم کاش هرگز نبودی که حالا این جوری بشه

 

نوشته شده در جمعه 8 مهر1390| ساعت 18:1| توسط مهشید|

تو به من یاد دادی قدم های اول عاشقیو

 

تو تک تک حروف عشق و واسم معنی کردی

 

تو به من یاد دادی چجوری کسی رو تو قلبم بزارم

 

تو به من یاد دادی کسی که تو قلبته

 

 هرگز نمیمیره حتی اگه نباشه...

 

تو به من یاد دادی تا ابد به پای کسی موندنو

 

تو به من یاد دادی عشق,  صبر و تحمل میخواد

 

تو به من یاد دادی منتظرت موندنو

 

تو غم و غصه ی

 

دوری و عشق و تو گوشم زمزمه کردی

 

تو به من یا دادی تنها کسی که به فکرمه کیه

 

تو به زیبایی به من آموزش دادی

 

و من حالا بر اوج قله ی عشق فریاد میزنم

 

آهای دنیا من عشق و یاد گرفتم....

 

من فرمول طلایی عشقو کشف کردم....

 

آهای دنیا...

 

یاد گرفتم عشقمو با تو هم عوض نکنم...

 

یاد گرفتم کشتن غرورو شب گریه رو....

 

تو یادم دادی شبا از غصه ت نخوابم...

 

تو کلاس عاشقی دانش آموز خوبی بودم

 

ولی افسوس که معلمم کسی بود که فقط لالایی بلد بود

 

اما خودش خوابش نمیبرد

 

                                               (نوشته ی مهشید کوچولوی ...)   

 

 

                                  

نوشته شده در یکشنبه 3 مهر1390| ساعت 12:40| توسط مهشید|

جنین آرزوهایم.........

 

بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت

 

سقط شدنترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشود

 

غرور تو نازایم کرد...............

                                         (مرجع:face BoOk)

 

وقتی کسی رو دوست داری ....

 

تو ذهنت ازون فرشته ای می سازی

 

بی عیب و نقص

 

انقدر ندونسته به فرشته ات بال و پر میدی

 

عاشقش که شدی

 

 لحظه به خودت میای و میبینی پرکشید و رفت

 

                                             (مرجع: خودم)

 

آهنگ وبلاگم صدای فریادهای قلبمه

نوشته شده در سه شنبه 29 شهریور1390| ساعت 15:7| توسط مهشید|

آدم ها می آیند

 زندگی می کنند

 میمیرند و میروند...

 اما فاجعه ی زندگی تو

 زمانی آغاز می شود که

 آدمی میرود اما نمیمیرد...

 میماند و نبودنش در بودن توی بیچاره

 چنان تهنشین می شود که

 تو میمیری در حالی که زنده ای...

 

 ***از این دنیا اونقدر متنفر شدم که حالم از همه بهم می خوره***

نوشته شده در سه شنبه 22 شهریور1390| ساعت 18:5| توسط مهشید|

تف به دنیایی که توش

 

 از هر چی که ترسیدم عینا به سرم اومد

 

دیروز تولد وبلاگم بود تولدت مبارک همدرد تنهاییا

نوشته شده در یکشنبه 20 شهریور1390| ساعت 11:3| توسط مهشید|

 

سلام

 

خوبین؟؟؟ آورین همیشه خوپ باشین مثه من!!!!! میبینید چقدر اکتیوم

 

هفته ای دو بار  می آپم (ازین به بعد تلافیش در میاد)

 

میدونین؟من خیلی خوشحالم آخه همه  چی بر وفق مرادمه عشقم که پیشم

 

 نیست و من و عکسش با هم  هستیم همیشه و هر لحظه (البته جای شکرش

 

 باقیه) هر کی به عشقش خیانت کرد کلی کثافت کاری دیگه الانم با عشقشه

 

اما من که به یه پسردیگه حتی نگاهم نکردم همیشه به قول هام وفادار بودم

 

و خداییش یه بارم قولمو نشکستم دروغ نگفتم الان بدون عشقم دارم ادامه میدم

 

 دارم زندگی میکنم و اصلا هم که گریه م در نمی آد. چشم دیدن دارم گوش

 

شنیدن دارم (اما من مجوز نفس کشیدن ندارم....) هر روز میرم مدرسه

 

کلی درس میخونم درسام شدن همدم تنهاییام ...همیشه بی حوصله همیشه بی

 

 اعصاب ... اما درسام میتونن بی حوصلگی هامو تحمل کنن البته عکس

 

سعیدم همیشه حوصله ی حرفامو داره به اشک و آه م گوش میده قربونت برم

 

 خدا که همیشه باهامی  تو دنیا فقط یه آرزو داشتم که بهش نمی رسم دیگه حتی

 

 چتم نمیرم ولی واقعا یه موضوع خوشحال کننده قبول شدنم تو دانشگاه آزاد

 

رشته ی صنایع تو یکی از بهترین دانشگاهاست(بالاخره یه چیز خوب) اما خب

 

 من آزاد نمی خوام من صنایع دانشگاه تهران میخوام فقط و فقط تهران آخه میدونین

 

 که عشقم بی صبرانه منتظره من برم اونجا(zaRt) ظهر یه خواب خوشحال کننده

 

 دیدم خواب دیدم تو بیمارستانم به سختی و به زور میتونستم حرف بزنم مامانم

 

 و خواهرم پیشم بودن به سختی بسیار گفتم  تو لحظه های آخر زندگیم بودم

 

ب...به...س...سعید...ب...بگین..ب...بیاد...ب...ببینمش  خواهرم گفت عزیزم اولین

 

 نفر به اون گفتم اما گفت: نمیخواد ببیندت زوووووووووووووووره؟؟؟؟ انقدر بعد

 

خوابم حس خوبی بهم دست داد دیدین چه خواب جزززابی بود؟ هر کسی ازین

 

 خوابا نمیبینه که ... بیاید اینم یه آپ شاد شاد و من خوشحال(جان عمم) این آپ و

 

 فقط و فقط بخاطر درخواست یکی نوشتم کمال تشکر رو دارم از همتون خصوصا از

 

 همونی که ازم خواست شاد آپ کنم و من مثل همیشه به حرفش گوش کردم

 

 

برای خدا:خدای خوبم همدم همیشگیم میدونم اگه تو بخوای همه چی حله تو مهربون

 

 ترینی من ناشکر نیستم اینام ناشکری نبود فقط شرح حال بود .خدایا تو این لحظه ها

 

تنهام نزارتو با من بمون منو در آغوشت بگیر خدا شبا موقع خواب نترسم از نبود

 

 سعید خیلی میترسم خدا آدمای تو دنیات نامردن اما عشق من فرشته بود...

 

تقدیم به سعید:

 

چه حس خوبیه این که تو هستی و

 

عاشق تر از خودم پیشم نشستی و

 

عادت میدی منو به مهربونیات

 

تا من نفس نفس دیوونه شم برات

 

چه حس خوبیه این که تو با منی

 

این که به روی من لبخند میزنی

 

این که به فکرمی به فکر من فقط

 

هرچی نگات کنم سیر نمیشم ازت

 

با تو به زندگیم دلخوشی اومده

 

خوشبختیه منو چشمات رقم زده

 

چه حسه خوبیه شیرینه لحظه ها

 

شادم کنار تو, همینو من میخوامکوشی پس؟؟؟

 

نوشته شده در دوشنبه 14 شهریور1390| ساعت 20:18| توسط مهشید|

 

یادت میفتم هر جا که میرم

  با یاد چشمات آروم میگیرم

یادت میفتم هر لحظه همیشه

  این جای خالیت هرگز پر نمیشه

 یادتو اینجاست کنار من همیشه

  یادی که هرگز از ذهنم دور نمیشه

 از وقتی رفتی شکستم تو غم و درد

 یه بغض کهنه منو دیوونه میکرد                                                 

 دلم تنگ شده باز برای اون خاطراتمون

 من ندارم حتی از تو یه دونه نشون

 به کی بگم من  کجا بگردم تا کی میارم من دووم

 توی خواب و بیداری میبینمت همش تورو

 میگی دور شدیم از هم قبول کن این فاصله رو

  دلم میگیره بی تو میمیره به عشق تو درگیره

 تنهای تنهام یه بی قرارم قول داده بودم دیگه تنهات نزارم

 عکسات همین جاست تنها یادگارم

 وقتی تو خوابی به یاد تو بیدااارم

  یاد تو اینجاست کنار من همیشه

 یادی که هرگز از ذهنم دور نمیشه

 

  با تک تک سلول های بدنم همه ی مصراعای شعر و شب وروز دارم حس میکنم

اگه دوستم دارید این دفعه آپمو نخونید که ناراحت شید این دفعه از هر لحظه ای داغون ترم

البته اینو بگم داغون بودنم به درسم هیچ ربطی نداره اون سر جای خودشه و می خونمش...

اما... اعتراف میکنم دیگه شکستم دیگه از پس این دلتنگی بر نمیام شاید ضعیفم نمیدونم اما

اعترافش واسم آسون نیست که بگم کم آوردم  اونم چه کم آورنی...همیشه به مهربونی خدا و

 کمکاش انقدر ایمان داشتم که یه لحظه هم تردید به قلبم راه پیدا نمیکرد اما دیگه نمیتونم

اینجوری دلمو خوش کنم ...دیروز تهران بودم به خواهرم گفتم که الان دارم با عشقم زیر یه

 آسمون نفس میکشم اما هیچ خبری ازش ندارم دیشب تا ساعت 3 انقدر اشک ریختم که یه

لحظه دلم واسه خودم سوخت که چرا تو این سن کم اینجوری داغون شدم که انقدر گریه کنم

که هنوزم چشمام پف کرده ضعیفم؟؟ خدایا دیدی که کم نیاوردم آخه مثلا خواهرم میگه به

یه سال دیگه فکر کن... که چی؟؟ واسه کی؟؟ واسه چی؟؟ من اگه بیام تهران و سعید نباشه

 که به جنون میرسم خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا :

صدامو بشنو دارم صدات میکنم دارم ازت میخوام که کمکم کنی من مهشید دارم میگم دیگه

کم آوردم دیگه نمیتونم الکی بخندم اون مهشید  شیطونی که یه ملتیو شاد میکرد شده یه آدم

سرد و ساکت  که دوستاشم فهمیدن فرق کرده ممن همون آدم توداریم که کسی دردمو نمیدونست اما

الان... تولد وبلاگم نزدیکه آپای پارسالم چی بود و امسال چیه !!!!! تف به ذات دنیا مرام

آدماش خودمو میسپرم به دست خدا و زمان

 

بای همه دوستان گلم مرسی که حداقل اینجا هست

 

نوشته شده در شنبه 12 شهریور1390| ساعت 17:28| توسط مهشید|

خدا صبرم بده باز دارم میرم تهران فردا تفلد داداشمه..

 واییییی سعید دلم واشت تنگ شده آخه بی معلفت

راستی تا الان تو این هفته ۲۰  و خورده ای ساعت درس خوندم (با مدرسه)

  هااااا ....  خیلی خوپه وقتی با امید درس میخونی هی انرژی میگیرم موقع

درس اما فکر و یادآوری یه چیزایی اذیتم میکنه فقط دعا کنید که جا نزنم

 همینجوری پیش برم یه چیزی میشم...

 فقط بخاطر تو عشق پاک من نظر یادتون نره... بای ماه رمضون تمومید

روزه نمازتون قبول و منو عشقمو تو دعاتون یادتون نره

 

اینم تقدیم به ع.ش.ق.م

برام هیچ حسی شبیه تو نیست کنار تو درگیر آرامشم

همین از تمام جهان کافیه همین که کنارت نفس می کشم

تماشای تو عین آرامشه تو زیباترین آرزوی منی

منو ازین عذاب رها نمیکنی کنارمی به من نگاه نمیکنی

تمام قلب تو به من نمیرسه همین که فکرمی برای من بسه

منو ازین عذاب رها نمیکنی کنارمی به من نگاه نمیکنی

تمام قلب تو به من نمیرسه همین که فکرمی برای من بسه

 ********

ازین عادت با تو بودن هنوز ببین لحظه لحظه م کنارت خوشه

همین عادت بی تو بودن یه روز اگه بی تو باشم منو میکشه

یه وقتایی انقدر حالم بده که می پرسم از هر کسی حالتو

یه روزایی حس میکنم پشت من همه شهر میگرده دنبال تو

 

آقا سعید اینم آهنگ جدید وبلاگم فقط بخاطر تو قشنگه نه؟؟؟

نرو , نــرو


تو كه ميدونى من بى تو , تو بى من يعني حسرت


تو كه ميدونى بى جواب ميمونه عشق و عادت


تو كه ميدونى كم ميشم


تو كه ميدونى كم ميشى

تو كه ميدونى هم اَغوش غم ميشي , نـرو

اااه نرو , اااااه نــرو



برى جواب روزات رو چي ميدى ؟


حرفهاى ما رو تو گوش كى ميگى ؟


تو ميدونى توى اين بچه بازى , من و تو هر دو بازنده بازيم



نرو , كه رفتنت صلاح ما نيست


ببين جدايى تو نگاه ما نيست


نرو نزار بگن عشق يعنى حسرت


نزار كه اين تمنا بشه نفرت

 

نوشته شده در سه شنبه 8 شهریور1390| ساعت 19:33| توسط مهشید|















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت



كدهای جاوا وبلاگ